تبليغاتX
بــجـــــــــنــورد
بــجـــــــــنــورد

خلوتکده

ما آدما هميشه صداهاي بلندو مي شنويم؛


پررنگهارو مي بينيم


و کارهاي سختو دوست داريم


غافل از اينکه خوبها آسون ميان؛


بي رنگ مي مونن


و بي صدا مي رن

 

 اینو یکی از دوستام داده که اصلا دوستش ندارم ولی چون قشنگ بود گذاشتمش اسم دوستمو بالا تو عنوان مطلب اوردم




نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:6

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com

دل من تنها بود

 دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند يک جا به کجا؟

 معلوم است به در خانه ي تو

 دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت يک پرده تور

 که تو هر روز آن را به کناري بزني

 دل من ساکن ديوار و دري که تو هر روز از آن مي گذري

 دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه يک باغچه بود

 که تو هر روز به آن مي نگري دل من را ديدي؟

ساکن کفش تو بود...

 يادت هست؟



نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 10:30

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com