بــجـــــــــنــورد |
|
خلوتکده ما آدما هميشه صداهاي بلندو مي شنويم؛ اینو یکی از دوستام داده که اصلا دوستش ندارم ولی چون قشنگ بود گذاشتمش اسم دوستمو بالا تو عنوان مطلب اوردم نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:6 |+|
دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند يک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ي تو دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت يک پرده تور که تو هر روز آن را به کناري بزني دل من ساکن ديوار و دري که تو هر روز از آن مي گذري دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه يک باغچه بود که تو هر روز به آن مي نگري دل من را ديدي؟ ساکن کفش تو بود... يادت هست؟ نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 10:30 |+|
|