تبليغاتX
بــجـــــــــنــورد
بــجـــــــــنــورد

روز عشق...

با سلام به تمومه برو بچ گل

چند وقت پيش يكي از كاربران خوب وبلاگ به من گفت ميدوني

روز عشق (والنتين) چيه  ؟

خلاصه  اينكه ما رو حسابي شير فهمون كردو گفت :

روز عشق  يه پست به مناسبت همين روز  بذارم

الانه  هم ميخام اطاعت امر كنم

و به تمومه عاشقاي دنيا  و اوناي  كه واسشون عشق مهمه

و  توي زندگيشون   محبوبه اي دارن 

اين روز رو تبريك بگم

 

راستي از مريم   ، پاييز   ، سحر   و حديث گل

(اين گلي  كه گفتم شامل همتون ميشه هااااااااا)

يه تشكر ويژه اي داشته باشم

 

هاااااااااااااان محبوبه خوووووووودم  هم که من دربست چاکرشم

 

روز عشق مبارک روز عشق  مبارک



نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 18:4

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com

از یادم نروی...

تا تو رفتي همه گفتند:كه از دل برود هر آنكه از ديده برفت

و در ان لحظه به نا باوري و غصه ي من خنديدند

و كنون كه تو اي رفته سفر باز نخواهي گشت

كاش مي آمدي و مي ديدي كه در اين كلبه هنوز يادگار تويي هست

كاش يك لحظه سرود شب اندوه مرا مي خواندي

كه چه ها بر من آزرده گذشت

كاش مي دانستي كه در  عرصه ي دنياي بزرگ چه جدايي ها هست

واسه همین  برای من

 نروی  از دل  هر آنچه از  دیده  روی

 

من ماندمو غم



نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 17:59

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com

پست چی...

گفتی :  " دل قشنگی داری

دلم را از سينه بيرون آوردم و برات پست کردم

" گفتی : دلت  هنوز به دستم نرسيده

دونستم پستچی آن رو  در  کوچه ی پرسه ها گم کرده

 

! من چه بخت ناميمونی دارم

من بی

 دل

! و تو در انتظار دل 

 قشنگم

چيز ديگری نمی خواهی برات پست کنم ؟

 

نامه دل...



نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:59

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com

شهادت شفاعت کننده امت محمد (ص) تسلیت باد...

اين

 حسين)

 كيست كه عالم همه ديوانه اوست

ميگن هر كي سينه زن ميشه دعاي زينب(س) باهاشه

مهدي صاحب الزمان(عج) بهش ميگه  قبول باشه

فاطمه(س) ميده صدقه واسه دست سينه زن

ميخونه توي گوش دلم كه از حسينم دل نكن

آقا صدامو ميشنوي

آقا ميخوام فدات بشم

قربون خاك پات بشم

فداي اون چشات بشم

تو تشنه لب موندي ولي

من سيراب عشق تو شدم...

نظر یادتون نره



نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 8:39

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com

زیباترین قلب...

« اگه حوصلشو دارين بخونين قشنگه»

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را دارد .

جمعيت زيادي جمع شدند و به قلب او نگريستند . قلب او كاملاً‌ سالم بود و هيچ
خدشه اي بر آن وارد نشده بود. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف
 از قلب خود پرداخت و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند.

ناگهان پيرمردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پيرمرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام
مي تپيد اما پر از زخم بود. قسمت هايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه هايي دندانه دندانه در آن ديده مي شد . در بعضي از نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيج تكه اي آن را پرنكرده بود،‌

مردم كه به قلب پيرمرد خيره شده بودند با خود مي گفتند كه چطور او ادعا مي كند كه زيباترين قلب را دارد ؟

مرد جوان به پيرمرد اشاره كرد و گفت :‌ تو حتماً‌ شوخي مي كني؛‌ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛‌ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدي و خراش است .
 پيرمرد گفت :‌درست است قلب تو سالم به نظر مي رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي كنم . هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام، ‌من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام . گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه ي بخشيده شده قرار داده ام؛ ‌اما چون اين دو عين هم نبوده اند گوشه هايي دندانه،‌ دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛‌ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني
بخشيده ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده اند،‌ اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام،‌
اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام پركنند.

پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟‌

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد،‌ در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت،‌ از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد . پيرمرد آن را گرفت و در گوشه اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛‌ ديگر سالم نبود اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود .

 

به یاد محبوبه خودم



نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 8:41

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com