تبليغاتX
بــجـــــــــنــورد
بــجـــــــــنــورد

دليل مردن...

 

مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند

آنها عاشقانه  به هم عشق مي ورزيدنند

زن جوان: يواش برو من مي ترسم

مرد جوان: اين طوري خيلي بهتره

زن جوان: خواهش ميكنم من خيلي مي ترسم

مرد جوان: باشه، اما اول بايد بگي كه دوستم داري

زن جوان: دوستت دارم ، اندازه تموم قلبهاي دنيا ، حالا به خاطره من يواش تر برو

مرد جوان: مرا محكم بگير

زن جوان: تو رو خدا يواش تر برو

مرد جوان: باشه به شرط اينكه كلاه كاسكت منو برداري

 و روي  سرت بذاري آخه من نمي تونم راحت برونم اذيتم مي كنه

 

روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شد. برخورد موتور با ساختمان حادثه آفريد.

 در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتور سيكلت رخ داد

 يكي از سرنشين زنده ماند وديگري درگذشت

 

مرد جوان از بريدن ترمز آگاهي يافته بود

 پس بدون اينكه زن جوان را مطلع كند با ترفندي كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت

 و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم  رو از زبان او بشنود

 و خودش رفت تا او زنده بماند

 

به خاطر معشوق دل مردن زیباست

با تشکر از ترنج

با تشکر از ترنج عزیز



نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 7:50

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com

یاد

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي

و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان

 بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخير

 

آغوش یار



نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ چهارشنبه هفدهم آبان 1385 و ساعت 16:13

|+|

http://aghoshyar.blogfa.com