بــجـــــــــنــورد |
|
مشاعره حافظ صائب تبریزی وشهریار حافظ نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 13:47 |+|
چشم
چشمها روزی به او گفتم: در چشمانم نگاه کن و بگو دوستت دارم.روشو برگردوند و گفت:خيلی دوستت دارم چند وقت گذشت و به من ثابت شد که اون روز به من دروغ گفت.او برای هميشه رفت و من فهميدم که زبان عضو دروغگوئيست ولی چشمها هيچ وقت دوروغ نميگويند. نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 13:53 |+|
چشمای معصوم شايد آنجوري كه بايد قدر تو رو من ندونستم حرفهاي بود تو قلبم من نگفتم نتونستم من به تو هرگز نگفنم با تو بودن آرزومه نقش اون چشماي معصوم لحظه لحظه روبه رومه نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ، كه بگم ديوونتم من ، زندگيمو به تو بستم نوشته شده توسط محمد روحانی تاریخ چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 17:7 |+|
|